وفاداری
-
تاریخ: 1397/10/15 ساعت: 8:30
درد آدمی آن زمان اغاز می شود که محبت کردن را می گذارند پای احتیاج صداقت داشتن را می گذارند پای سادگی سکوت کردن را می گذارند پای نفهمی نگرانی را می گذارند پای تنهایی ، و ... وفاداری را پای بی کسی !
دیگر کسی در این خانه نیست . . .
-
تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 4:53
چون آدم به پیری رسید و کار خود را به انجام رساند ، حق اوست که با مرگ ، به آرامی روبرو شود . او دیگر محتاج دیگران نیست . باید از کنار خانه اش گذشت ؛ نفسی کشید و با خود گفت : دیگر کسی در این خانه نیست ! . . . ( میگوئل سرانو ) نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۶/۰۹/۰۷ساعت 2:36 توسط هبــــــــــوط
دیگر کسی در این خانه نیست . . .
-
تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 15:08
چون آدم به پیری رسید و کار خود را به انجام رساند ، حق اوست که با مرگ ، به آرامی روبرو شود . او دیگر محتاج دیگران نیست . باید از کنار خانه اش گذشت ؛ نفسی کشید و با خود گفت : دیگر کسی در این خانه نیست ! . . . ( میگوئل سرانو )
انتخاب
-
تاریخ: 1396/8/20 ساعت: 2:24
شاید "بودن" در گرو انتخاب ما نباشد ولی
حکیمانه
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 19:13
اگر بدانيد همه چيز در تغيير است، به هيچ چيز دل نمي بنديد. اگر از مرگ نهراسيد، چيزي نيست كه نتوانيد به دست آريدش. سعي در تسلط بر آينده مانند اين است كه بخواهيد يك شبه، استاد نجّاري شويد ! وقتي ابزار نجّاري را در دست داريد، ممكن است حتي دستتان را قطع كنيد ! تائو ت چینگ
این روزها . . .
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 19:13
این روزها اینگونه ام ، ببین ! دستم چه کند پیش می رود ، انگار هر شعر باکره ای را سروده ام پایم چه خسته می کشدم گویی کت بسته از خم هر راه رفته ام تا زیر هر کجا حتی شنوده ام هر بار شیون تیر خلاص را ای دوست این روزها با هر که دوست می شوم احساس می کنم
. . .
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 19:13
کاش می دانستم بریده از کدام خاطر هستم . . . شاید هنوز در خاطرم هست و . . . نقش خود نمی داند ! . . .
شب قدر
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 19:13
شب قدر استغاثه برای انسان بودن ! نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۵/۰۴/۰۹ساعت 2:7 توسط هبــــــــــوط | آخرين مطالب » دمی با شیخ اجل » به نفس خویشتن» ارزش انسان» شب قدر » نیشتر» .
دمی با شیخ اجل
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 19:13
دمی با شیخ اجل هر که دلارام دید ، از دلش آرام رفت چشم ندارد خلاص ، هر که در این دام رفت یاد تو میرفت و ما ، عاشق و بیدل بدیم پرده برانداختی ، کار به اتمام رفت ماه نتابد به روز ، چیست که در خانه تافت سرو نروید به بام ، کیست که بر
حکیمانه
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 5:26
اگر بدانيد همه چيز در تغيير است، به هيچ چيز دل نمي بنديد. اگر از مرگ نهراسيد، چيزي نيست كه نتوانيد به دست آريدش. سعي در تسلط بر آينده مانند اين است كه بخواهيد يك شبه، استاد نجّاري شويد ! وقتي ابزار نجّاري را در دست داريد، ممكن است حتي دستتان را قطع ك
حکایت
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 5:26
او ( ابراهیم ادهم ) پادشاه بلخ بود. ابتدای حال او آن بود در وقت پادشاهی، كه عالم زیر فرمان داشت، و چهل سپر زرین در پیش و چهل گرز زرین در پس او میبردند . یك شب بر تخت خفته بود. نیم شب، سقف خانه بجنبید .چنانكه كسی بر بام ب
این روزها . . .
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 5:26
این روزها اینگونه ام ، ببین ! دستم چه کند پیش می رود ، انگار هر شعر باکره ای را سروده ام پایم چه خسته می کشدم گویی کت بسته از خم هر راه رفته ام تا زیر هر کجا حتی شنوده ام هر بار شیون تیر خلاص را ای دوست این روزها با هر که دوست می شوم احساس می کنم
شهر و شب
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 5:26
شهر نیمه هشیار و من خواب زده بیدار ! سکوتی سرد همهمه ای گنگ خوابی آشفته . . . شهر و شب ، من و . . . تنهایی پ . ن : نیمه شب های زمستون رو
. . .
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 5:26
کاش می دانستم بریده از کدام خاطر هستم . . . شاید هنوز در خاطرم هست و . . . نقش خود نمی داند ! . . . نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۵/۰۳/۰۳ساعت 1:26 توسط هبــــــــــوط |
نیشتر
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 5:26
گاه یک سخن نیشتری بر قلب است بی آنکه بدانی . . .
شب قدر
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 5:26
استغاثه برای انسان بودن ! نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۵/۰۴/۰۹ساعت 2:7 توسط هبــــــــــوط |
ارزش انسان
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 5:26
. . . . . و زمانی شده که به غیر از انسان هیچ چیز ارزان نیست ! . . . شادروان حمید مصدق نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۵/۰۴/۲۰ساعت 1:7 توسط هبــــــــــوط |
به نفس خویشتن
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 5:26
به نفس خویشتن در درسگاه عشق دلایل جهالت است طبعی بهم رسان ، که نباید کتاب دید نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۷/۱۷ساعت 7:19 توسط هبــــــــــوط |
دمی با شیخ اجل
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 5:26
دمی با شیخ اجل هر که دلارام دید ، از دلش آرام رفت چشم ندارد خلاص ، هر که در این دام رفت یاد تو میرفت و ما ، عاشق و بیدل بدیم پرده برانداختی ، کار به اتمام رفت ماه نتابد به روز ، چیست که در خانه تافت سرو نروید به بام ، کیست که بر ب